شاهین نجفی پسر نوجوان بسیار مومنی که قرار بود در ۱۴ سالگی قاری قرآن شود، در ۳۲ سالگی متهم به ارتداد شد!- مصاحبه با اشپیگل


شاهین نجفی پسر نوجوان بسیار مومنی که قرار بود در ۱۴ سالگی قاری قرآن شود،
در ۳۲ سالگی متهم به ارتداد شد!
مصاحبه شاهین نجفی با مجله اشپیگل
اشپیگل : آقای نجفی شما حالا نزدیک به 3 هفته است که پنهان شده اید. با زندگی روزمره چه می کنید ؟
نجفی : من میخونم ، مینویسم ، گیتارم رو با خودم دارم. من به تهدید اصلا فکر نمیکنم.

اشپیگل : آیا کسی شما رو ملاقات کرده ؟
نجفی : نه ، هیچکس. فقط مدیر برنامه هام و آقای Wallraff.

اشپیگل : شما در آلمان ازدواج کردید. برخورد خانواده شما با این شرایط چه بود ؟
نجفی : دشواره ، ترجیح میدم بیشتر در این مورد حرف نزدم.

اشپیگل : آیا با خانواده تان در ایران تماسی گرفته اید ؟
نجفی : با چند تا از دوستانم تماس داشتم. اونها مشکلی خاصی نداشتن. مادر من قضیه رو فهمیده، اون خیلی پیره.

اشپیگل : پدر شما چه کار کرده است ؟
نجفی : پدر من وقتی 5 سالم بود مرد. اون برای پلیس کار میکرد.

اشپیگل : کجا بزرگ شدید ؟
نجفی : در بندر انزلی ، شهری در شمال ایران.من یه فروشگاه سازهای موسیقی بین سالهای 2000 تا 2004 داشتم و بعدش ایران رو ترک کردم.

اشپیگل : چگونه وارد عرصه موسیقی شدید ؟
نجفی : من برای تبدیل شدن به یه قاری حرفه ای قرآن آموزش میدیدم. از سن 14 تا 18 سالگی.این درگیری باعث شد من هارمونی زبان عربی، تکنیک تنفس و تمام
چیزهایی که لازم بود رو یاد بگیرم و البته این مسئله مطالعه قرآن رو هم برام پیش آورد.

اشپیگل : شما شیفته ی این شده بودید ؟
نجفی : من آدم بسیار مومنی بودم تا اینکه یکروز قرآن رو با صدای یک مصری در مسجد شنیدم. این موسیقی عمیقا منو به خودش فرو برد و اشکم رو جاری میکرد.یه
پسر بچه ای اونجا بود ازش پرسیدم این چه موسیقی هست و اون به من گفت.طول نکشید که که من دوباره به چنین موردی خوردم.
اون در جنوب آلمان زندگی میکرد،گیتار میزد و پینک فلوید گوش میکرد.من دریافتم که علاقه و اشتیاقم به خوندن قرآن مسیری است که به پایان خودش رسیده.

اشپیگل : پس شما برای مطالعه به دانشگاه رفتید.
نجفی : بله ، جامعه شناسی. البته من درسم رو تموم نکردم. در درجه اول بخاطر اینکه اون جامعه شناسی اسلامی بود و من نمیتونستم از دگماتیسم ( اصول فلسفی
) اونجا چیزی بگم. این یه علم نبود ، طوری که در غرب هست. بعدش منو از دانشگاه اخراج کردن پس من تصمیم گرفتم برم ارتش، جایی که من ایمان و اعتقادم رو از
دست دادم.

اشپیگل : چه اتفاقی افتاد ؟
نجفی : تا اون موقع من یک جوان آرمانگرا بودم ، در جهان شعر و اندیشه زندگی میکردم.من فکر میکردم زندگی همه چیز در مورد هنر و فلسفه بود.در ارتش بود که
ناگهان زندگی واقعی رو پیدا کردم.

اشپیگل : شوک واقعیت ؟
نجفی : کاملا ، تقریبا تمام سربازان هم دوره من از کلاسهای پایین تر اومده بودن. من برای اولین بار آدمایی رو دیدم که تلاش میکردن تا زنده بمونن و هیچ چیزی
نداشتن.داستان اینطور افراد تکان دهنده بود. بعضی از اونها مجبور بودن برای مقابله با مواد مخدر بجنگن و بعضی هم مجبور بودن تو این راه همسر خودشون رو
بفروشن.

اشپیگل : چه زمانی بود ؟
نجفی : در سال 1999. سربازی من 21 ماه طول کشید. خانواده من فکر میکردن وقتی برم سربازی کمی معقول تر و آروم تر میشم اما من همیشه در هر چیزی که
انجام میدادم افراطی بودم چه به عنوان یه آدم معتقد و مومن و چه به اصطلاح نا باور .وقتی از سربازی برگشتم بیشتر از همیشه فهمیدم که چقدر بی عدالتی در ایران
وجود داره . گفتن این بی عدالتی مهمترین چیز برای فقرایی بود که از عدالت اجتماعی برخوردار نبودن.

اشپیگل : چرا ایران رو ترک کردی ؟
نجفی : بعد از سربازی من با گروهی مشغول کار در سبک موسیقی پاپ غربی شدم ، ولی اولش ما فقط با آلات موسیقی کار میکردیم چون مشکلی رو برای ما مقابل
مسئولین پیش نمیاوردن.پس من در گروهی بودم که آهنگهایی از Gypsy Kings رو میخوند که اونها هم ممنوع نشده بود و به این طریق اجازه کار داشتیم. اما با شروع
سال 2003 من اولین آهنگ خودم رو نوشتم و خوندم. و به سرعت سرویسهای اطلاعاتی رو پشت خودم دیدم.در نوامبر 2004 من آخرین کنسرتم رو اجرا کردم و از طریق ترکیه به آلمان فرار کردم.چون من به 3 سال زندان و 100 ضربه شلاق برای یکی از آهنگام محکوم شده بودم.

اشپیگل : چرا آلمان ؟
نجفی : این برگرفته از علاقه ی اولیه من به ادبیات و فلسفه آلمان بود.به عبارت دیگه فرهنگ نزدیک آلمان هم بود و اینکه ایرانی های تبعیدی زیادی هم در آلمان زندگی
کرده بودند.

اشپیگل : این برای یک هنرمند آسان نیست که در تبعید زندگی کند. شما مخاطبان قدیمی خود را از دست داده اید و حالا مخاطبان جدید هم نمی شناسید.
نجفی : من تفننی کارم رو شروع کردم و آخرش به رپ رسیدم.من واقعا موسیقی هیپ هاپ رو دوست نداشتم، مبتذله و فرهنگ پایینی توش هست، مخصوصا رپرهای
گانگستری چیزی من اصلا ازشون خوشم نمیاد. اما در همین حال ، رپ یه زبان ساده، مستقیم و کلامی قوی هست.

اشپیگل : پس نباید برای شما واکنش ها به آهنگ نقی خیلی سورپرایز کننده باشه، جایی که شما یه امام رو که برای شیعیان بزرگ و مقدس هست به پرده بکارت،
فساد و سکس قسم می دهید. کاور آهنگ گنبد مسجد را به شکل یک پستان نشان می دهد و بالای آن یک پرچم رنگارنگ در حال وزش است.شما از این بیشتر نمی
توانستید تحریک آمیز تر باشید.
نجفی : برای من کاملا روشن بود که رژیم رو تحریک میکنه. این کاور در میان چیزهای دیگر، اشاره به ازدواج موقت در ایران دارد که توسط ملاها گاهی حتی برای چند ساعت صورت میگیرد و منبع درآمدی برای آنها حساب می شود. و پرچمی که بر فراز گنبد قرار گرفته نمادی از مجازات مرگ برای هم جنسگرایان است که در لباس دین توسط رژیم انجام می شود. با این وجود واکنشی شدید تر از این انتظار نمی رفت.

اشپیگل : اینجا در شعر شما بذله گویی هایی هم دیده می شود.
نجفی : بله ، من طنز پرداز هم هستم و قدرت هم طنز رو دوست نداره.

اشپیگل : با این حساب سلمان رشدی هم میتوان یک طنز پرداز نام برد.
نجفی : بنیادگرایان نمی تونند شوخی و طنز رو قبول کنن. همیشه. اونها میخوان ما اطاعت کورکورانه کنیم،طوطی وار هر چیزی که اونا میخوان رو انجام بدیم و محذورات اونا رو قبول کنیم.

اشپیگل : در آهنگ نقی شما عکسی از ایران را در قالب یک جامعه کاملا فاسد کشیده اید.
نجفی : و اینکه چطوریه. یه مثال: با توجه به حجاب چند چیز برای زنها در صورتشون باقی میمونه که خیلی مهمه. مثلا ابروها: حتی یه دختر کم سن و سال هم ابروهای خودش رو تاتو میکنه. در این کشور حوزه های خصوصی و دولتی کاملا از هم جدا هستن.هیچ چیزی در ملاء عام مجاز نیست در صورتی که همه چیز پشت درهای بسته مجاز هست.

اشپیگل : مردم آهنگهای شما رو کجا گوش میدن ؟
نجفی : البته در خفاء .

اشپیگل : پس چگونه آهنگهای خود را در ایران عرضه می کنید ؟
نجفی : زمانی که یه آلبوم جدید منتشر میشه شما میتونید همه جا اونو از طریق اینترنت بخرید به جزء ایران. به همین علت ما به مردم پیشنهاد میدیم که آهنگها رو از
طریق وبسایت ها آزادانه دانلود کنن. مردم میتونن آهنگها رو روی موبایل هاشون گوش بدن.

اشپیگل : آیت الله های بزرگ ایران بیشتر مسن و سالخورده هستند، در صورتی که بیشتر جمعیت کشور ایران را جوانان تشکیل می دهند. آیا درگیری با شما درگیری با نسل
جوان است ؟
نجفی : در نگاه اول بنظر همینطوره. به اعتقاد من، هر چند آیت الله های بزرگ مورد استفاده هم قرار میگیرن. اینجا تعداد زیادی پیرمرد وجود داره که زندگی کردن رو
فراموش کردن و آرمانها، منافع و آرزوهای جوانان ایرانی رو لمس نمیکنن. من شرط میبندم که آنها هرگز آهنگ منو نشنیدن، اونها فقط کلاسهای درسشون و جایی که
آموزش میدن رو میشناسن. من در مورد چیزی دارم حرف میزنم که میدونم. من خودم وقتی جوان بودم اونجا بودم. من به سخنرانی ها گوش دادم، به آیت الله مکارم
شیرازی …

اشپیگل : کسی که برای اولین بار فتوایی با اسم شما رو صادر کرد.
نجفی : بله ، کسی که وقتی من نوجوان بودم به سخنانش گوش میدادم !

اشپیگل : کسی که به نظر شما به عنوان یه آیت الله بزرگ مورد استفاده قرار میگیره ؟
نجفی : درک ایران به این سادگی نیست. هر چند این نوعی از حکومت استبدادی حساب میشه اما اونها مرکز کنترل نیستن. اینجا نیروهای زیادی به صورت موازی دارن کار میکنن، ارتش، وزارت اطلاعات، سپاه پاسداران، روحانیت و دولت. همه ی اونها یه ترس مشترک رو در دل جوانان ایرانی کاشتن.این کاملا مشخصه که چرا اونها از من تصویر یه دشمن رو ساختن. کنترل از راه دور ! این ایده ای هست که اونها توجه ها رو از بسیاری از فعالان حقوق بشر، روشنفکران، نویسندگان، خوانندگان و … دور کنن و به زندان بندازن.

اشپیگل : در سیاست به چه چیزی اعتقاد دارید ؟
نجفی : من به آزادی معتقدم، من به جهانی بدون مرز معتقدم. اما این ایده آل هست، پس از نظر علمی من به یه دولت سکولار که در اون مذهب نقش کوچیکی رو داره
اعتقاد دارم.در دسته بندی های غربی، من احتمالا Social Democratic Pragmatist رو با گرایش آنارشیستی میخوام. به نظر من مهمترین عنصر دموکراسی، حمایت از اقلیت هاست.

اشپیگل : آیا یک فتوا میتواند تجدید نظر شود ؟
نجفی : این هرگز قبلا اتفاق نیفتاده. آیت الله های بزرگ باور دارن که اونها حقیقت مطلق رو در اختیار دارن و به همین خاطر از خطا به دور هستن.

اشپیگل : آیت الله امجد که هم اکنون در تبعید زندگی میکند این حکم فتوا علیه شما را محکوم کرده اند.آیا شما متحدی فراتر از طرفداران خود دارید ؟
نجفی : اینجا هزاران نفر از اونها وجود دارن که بر روی اینترنت حرف میزنن و منو تشویق میکنن که تسلیم نشم.

اشپیگل : آیا شما وحشتی ندارید که باید مدتی طولانی را به صورت مخفی زندگی کنید ؟
نجفی : بله ، البته. من یه موزیسین هستم و باید کارم رو بکنم.من نمیتونم تسلیم بشم. من حتی شجاع تر شدم. ما میدونیم که تعداد زیادی دشمن داریم. نه تنها در
ایران.اما این مهم نیست. آینده متعلق به ماست. من فکر میکنم که هنر یک نیرویی هست که میتونه دنیا رو تغییر بده.

اشپیگل : این سخنان عالی هستند.
نجفی : شب گذشته من یه ویدئو رو در اینترنت دیدم. دو تا مردی که نقاب زده بودند منو تهدید میکردن، به زبان فارسی اما با لهجه افغانی. اونها سوال میکردن. چرا تو به
اعتقادات ما توهین کردی؟ ما پیدات می کنیم. مهم نیست کجا پنهان شدی، هیچ کجا امنیت نداری. و بعدش اونها به آلمانی صحبت کردن. شاید اونها در آلمان زندگی میکنن یا اینجا بزرگ شدن.من باید چیکار کنم ؟ تسلیم بشم؟ اظهار پشیمانی کنم ؟ من اینکارو نخواهم کرد. من به تاریخ باور دارم. ما به زمان احتیاج داریم.زمان میبره تا
چیزهایی تغییر کنه اما این اتفاق خواهد افتاد.

اشپیگل : آقای نجفی ، برای این مصاحبه از شما سپاسگذاریم

ترجمه از ارسلان گلی منبع: صفحه فیسبوک شاهین نجفی

جدیدترین اثر شاهین نجفی:

و شاعری که حکمش ارتداد است

Advertisements

Posted on ژوئن 5, 2012, in Uncategorized and tagged . Bookmark the permalink. 6 دیدگاه.

  1. اسلام و پيامبر و امامان و خلفايش همگی دستشان تا کتف در خون آغشته، ترور و حذف مخالفين و منتقدين از زمان به قدرت رسيدن محمد تا به امروز همواره جزيی جدايی ناپذير از حاکميت الله بر روی زمين بوده و اين واقعيات معتبر و تاريخی (به نقل از منابع معتبر و قابل قبول خودشان)، با هيچ و رنگی و سخنرانی و شعبده و نيرنگی قابل پوشش و تفسير و توجيه نيست
    خوانندگان گرامی را به خواندن مطالبی مستند در همين ارتباط در وبلاگ پيشگام دعوت ميکنم
    1- نخستین ترورهای فردی سیاسی و کشتارهای جمعی در جامعۀ مدنی اسلامی
    2- نگاه كوتاهی به قتل‌ها یا ترورهای سیاسی در صدر اسلام

    http://pishgaam13.wordpress.com/category/%D8%AF%D9%8A%D9%86-%D9%88-%D9%85%D8%B0%D9%87%D8%A8/

  2. اگر در پی‌ برکندن بیخ اسلامید، آب در هاون می‌کوبید و جهد بی‌ توفیق می‌کنید.

    از یک سو فقیهان رسمی جمهوری» کافر» پرور ایران در صدور حکم ارتداد با یکدیکر مسابقه گذاشته اند واز سو‌ی دیگر منکران در خوار داشت نام پاکان و پیامبران و ناسزا گفتن به آنان، گوی سبقت را از یکدیگر ربوده اند. صف آرایی حیرت انگیزی است.

    فقیهان به عمد و اصرار میکوشند تا نشان دهند که اگر بیش از این قدرت یابند، سری را بر گردن مرتدی و جانی را در کالبد کافری به جا نخواهند نهاد . کافر کیشان نیز به صد زبان با هم میهنان خود می‌گویند که اگر از چنبر استبداد بجهند، بی‌ تردید و بی‌ دریغ ،آزادی بدست آمده را صرف تمسخر و تخفیف آموزگاران دین و آموزه‌های آنان خواهند کرد و پیش از آن که به صنعت و اقتصاد و سیاست برسند ، به حساب دینداران خواهند رسید و با آنان و عقاید‌شان تصفیه حساب خواهند کرد و ناظران به درستی‌ در یافته اند که آینده را نه به دست فقیهان کافرخوار میتوانند بسپارند و نه به دست کافران مسلمان خوار که رویه های زشت یک سکه منحوس اند: اسلام کشی یا کفر کشی.

    تهمت تکفیر پیشینه یی کهن دارد و دامان نامداران بسیاری را دریده است. نقد منکرانه دین نیز در دوران جدید، حدیث کهنه یی است و دست کم قدمت چند صد ساله دارد . پیش از آنکه مارکس نقد دین را در صدر همه نقد‌ها قرار دهد ، ولتر‌ها و دیدرو‌ها پیکر دین را به تیر‌های طعن و طنز خسته بودند. با این همه دین جان سختی کرد و چراغ کلیسا‌ها روشن ماند و همین که پیکر نیم جانش، بر خلاف انتظار سکولار‌ها ،در دوران پسامدرن جان دوباره گرفت و ابراز هویت نمود و خرق عادت‌ها کرد و انقلاب‌ها آفرید، خرد ورزانی چون هابرماس سکولار بر آن شدند تا از جامعه پسا سکولار سخن بگویند و » دیالوگ » میان مؤمنان و مخالفان را پیشنهاد و توصیه کنند.
    رفتار پاره یی از منکران غربت گزیده ایرانی‌، اما، نشان میدهد که نه تنها دماغ دیالوگ ندارند و شیوه نقد راستین را نیاموخته اند ، بلکه در بی‌ خبری و عقب ماندگی از قافله تاریخ وعقلانیت ، فقط زبان طعن و تمسخر‌شان با ز و دراز است و به جای آنکه از در دوستی وآشتی درآیندو دل اهل ایمان را به دست آورند و همدلانه ، کجی‌های اندیشه آنان را به غربال نقد و منطق بپالایند وبه دیالوگی متقارن روی خوش نشان دهند و خودرا آماده شنیدن نقد و نظر کنند ، به شنعت زدن و خبث گفتن رو می‌‌آورند و از لذت موهوم آن بشاشت می‌‌اندوزند.

    نقد علمی‌ البته صورت و سیرت دیگر دارد. و کورچشمی بسیار می‌خواهد که آدمی‌ تفاوت میان نقد موقر و طعن موذی را در نیابد . صاحب این قلم خود به سبب نقد دین داغ تکفیر و زخم ارتداد بر چهرهٔ دارد و دیری است که صلیب مرگ خود را بر دوش می‌کشد .همین قلم بود که سال‌ها پیش نوشت » امر دین عظیم تر از آن است که فقط به عاشقان سپرده شود.کافران ومنکران هم درین وادی حقی وحظی دارند» .وباز صاحب همین قلم بود که برای اولین وآخرین بار در دانشکده الاهیات دانشگاه تهران آراء لودویگ فویرباخ ودیوید هیوم را در نقددین تدریس کرد وبه دانشجویان طریقه ساخت شکنی دین را آموخت. شریعتی هم چندان از نفاق دینی و تزویر روحانی سخن گفت که دین فروشان برآشوفتند و برای فروکوفتنش با شکنجه گران سلطنتی هم داستان شدند. ما البته دین را نقد همدلانه می کردیم. و گلزار دیانت را تهی از آفات و خرافات و گزندگان و درندگان میخواستیم ومیخواهیم.

    هیوم وکانت و هگل و مارکس وفویرباخ هم ناقدان محترم دین بودند و دینداران الی الابد وامدار موشکافی های اندیشه گرانه آنانند.هیوم وقوع معجزات را نقد کرد ،کانت دعا کردن را بی‌معنا میدانست،هگل خدایی تاریخی وحلولی را می پرستید،فویرباخ ومارکس هم دین راافیون روان یا افیون توده ها میدانستند. کسانی هم بودندوهستند که فرا تر از مصلحان می روند و نه به اصلاح دین بل به امحاء آن می‌اندیشند ومی کوشند.اینان هم مادام که به نقد عقلانی پایبند باشند سعیشان مشکور است و جهدشان مأجور.

    روی سخن با کسانیست که جرعه صحبت را به حرمت نمی نوشند و شرط ادب را در محضر خرد نگه نمی دارند و دین ورزان را به تازیانه تحقیر می رانند و دامن بزرگان دین را به لکه اهانت می آلایند.

    روی سخن با دین ستیزانی است که بنام نقد اهانت ونفرت می پراکنند ورقم مغلطه بر دفتر دانش میکشند وسر حق بر ورق شعبده ملحق میکنندو نفس کافری را عین روشنفکری و ترقی می انگارند وچهره ای کریه از آزادی می نگارند وپلیدی ها و زشتی ها را به بهانه حق و آزادی مجاز و مطاع می شمارند و «نه آن در سر دارند که سر بکسی فرود آرند.»

    مغالطه مهلکی که ذهن و ضمیر این طاعنان را تسخیر کرده این است که هرچه «آزاد است رواست.» به قوت باید گفت که این سخن سخت نارواست.

    آدمیان برای طمع ورزیدن و حسد ورزیدن ، بخل ورزیدن، غیبت کردن، مسخره کردن، پرخوردن، پر گفتن، آدرس غلط به جویندگان دادن و هنگام بیماری نزد طبیب نرفتن و… آزاداند، یعنی هیچ قانونی آنان را منع و مجازات نمی کند. اما در عین آزاد بودن ، پاره ای از آن خصال و افعال از اقبح قبائح اند و به هیچ حیله و بهانه یی پلیدی شان پاک و پیراسته نمی شود.

    آزادی ، جراحی پلاستیک نیست که زشتی ها را زیبا کند. آزادی چون نور است که زشتی ها و زیبایی ها را آنچنان که هستند می نمایاند. تمسخر کردن و نام بزرگان را بزشتی بردن، رذیلت است ولو آزادانه انجام شود. اهانت ناروا است ولو نام نیکوی نقد بر آن نهاده شود.خودرا فریب ندهیم. چه کسی می تواند بپذیرد پیامبر اسلام را به صورت خوک نشان دادن یا امامان شیعه را سید گدا خواندن (در رسانه‌های لوس آنجلسی) ، نقدعلمی یا تحلیل تاریخی یا مبارزه سیاسی است؟ درسراسر دوران روشنگری که نقد دین در صدر کارنامه منکران قرار داشت، هیچ کس عیسی مسیح را به صورت خوک نکشید و هیچ کس حواریون عیسی را بی‌ سر و پا نخواند.”یارب به که شاید گفت این نکته که در عالم» دین گریزان غربت گزیده ایرانی‌ گشاده دستانه شیپور آزادی را از دهانه گشادش می‌‌نوازند و تمرین آزادی را از آزادی پلشتی ها و قرآن سوزی‌ها آغاز کرده اند و نعمت زیستن در اقالیم آزاد را چنین کفران میکنند؟

    صاحب این قلم و همراهانش سالهاست بر شیعیان بانگ میزنند که خلفای پیامبر را سب و لعن نکنید و دشنام و ناسزا نگویید و تخم نفرت و کینه مپراکنید و آتش دشمنی برنیفروزید، حالا بیایند و ازین آزادی پروران! بشنوند که اهانت به مقدسات دیگران و دامان فضیلتشان را به رذیلت آلودن شرط و لازمه آزادی است و کسی‌ را به خاطر آن نباید نکوهش کرد!

    » حیرت اندر حیرت آمد زین قصص »

    من نمی‌دانم اگر فردا و پس فردا رعدی بخروشد و برقی بدرخشد و راه بازگشت آوارگان به وطن هموار شود، این ناسزا گویان چگونه میتوانند بی‌ خفّت و بی‌ خجلت، چشم در چشم مردان و زنان و دختران و پسران بی‌ شماری بدوزند که عقدشان را در محضر قرآن بسته اند و به آیین محمدی بر یکدگر حلال شده اند و باذن خدا ازیکدیگرکام گرفته اند، فرزندانشان را محمد و فاطمه نام نهاده اند و الگوی مروّت و شجاعت را در علی‌ دیده اند ؟ نام محمد را بی‌ صلوات بر زبان نمی‌‌آورند و قرآن را بی‌ بوسیدن به دست نمیگیرند و آب خنک را بی‌ یاد تشنگی حسین نمی‌‌نوشند و غبار تربتش را بر دیدگان میسایند.

    چگونه می‌توان در خرمن ایمان و آرامش قومی آتش عداوت زد و در میان‌شان به آرامی زیست؟
    پدر کشتی‌ و تخم کین کاشتی
    پدر کشته را کی‌ بود آشتی‌

    با طاعنان دین گریزمی‌گویم : اگر در پی‌ برکندن بیخ اسلامید، آب در هاون می‌کوبید و جهد بی‌ توفیق می‌کنید. هم خدای مسلمانان ( به شهادت قرآن ) وعده تثبیت این دین را در زمین داده است، لیظهره علی الدین کله، و هم ( به شهادت تاریخ ) این شجره طیبه محمدی در فزونی و تناوری بوده است و از آمد و رفت کلاغان، شاخ و برگش نفرسوده است .به قول جلال الدین بلخی : «مصطفا را وعده کرد الطاف حق………او بخفت و بخت و اقبالش نخفت “. در افتادن با تمدنی چنین ستبر و سترگ نه کاری است خرد. بل از حریصی عاقبت نادیدن است بر خود و بر عقل خود خندیدن است » و به قول خواجه شیراز :
    صد باد صبا این جا با سلسله میرقصند
    این است حریف‌ای دل! تا باد نپیمایی

    و اگر برای تشفی خاطر چنین می‌کنید ، وجدان شرمگین اخلاق نمیپسندد که دل دیگران را خون کنید تا دل خودتان خوش شود..

    اگر استبداد دینی ایران را نشانه رفته اید، نشانه گیری تان خطاست؛ دل مردم را به دست آورید تا در مبارزه با استبداد همدست شما شوند. زخم زبان زدن و دل مؤمنان را آزردن از خرد سیاسی به دور است و راهی‌ بدهی نمی‌برد.

    اگر قصد روشنگری و خرافه زدایی و دین پیرأیی دارید، بسم الله! راهش نقد علمی‌ و تحلیل محققانه و همدلانه است و فتح باب دیالوگ و قبول شرافتمندانه رقیب ، نه طعن و تخفیف و تمسخر.

    من در عجبم که چرا از اردوگاه» سکولار » ندایی و صدایی بر نمی خیزد و چرا از تاریخ مغرب زمین درس نمیگیرند و همزبان با مومنان، بر قبیله طاعنان نمی شورند و به نصح ناقدانه ایشان دهان نمی گشایند؟ مگر نهی آنان فقط برعهده دینداران است؟ اینهمه تلویزیون و اینهمه سایت اینترنتی، روزان و شبان در کار تولید نفرت و فضیحت اند و جدال کفر ودین را دامن می زنند و عقلای قوم نشسته اند و تماشا میکنند و زبان از هدایت بسته اند. سکولارها به داد سکولاریزم برسید ! این نفرت فروشی های تندروانه، چهره دین ستیزانه به سکولاریزم خواهدبخشید و در فردای موعود کار بدست همه خواهد داد.

    آنچه را آوردم هم از سر غیرت مسلمانی بود هم مصلحت سیاسی و هم دغدغه فرهنگی. آیا کمال بی فرهنگی وبی تدبیری نیست محبوب مسلمانان را آزردن و در میدان مبارزه با استبداد ، آتش اختلاف عقیدتی افروختن؟

    باری اگر ، ایرانیان همه یهودی یا مسیحی یا…. هم بودند، بی کم وبیش با طاعنان در یهودیت و مسیحیت و… همینگونه خطاب می کردم و آنان را به نقد مشفقانه و ترک طعن دشمنانه فرا می خواندم و مروت و مدارا و ادب و حرمت نگهداشتن را که ارزشهای فرادینی اند، در گوششان فرو میخواندم که:

    بی ادب تنها نه خودرا داشت
    بد بلکه آتش در همه آفاق زد
    ***

    این وجیزه ناقدانه وناصحانه بی تکمله یی تمام نیست. خطابی هم با قبیله فقیهان دارم:

    روشنفکران دینی بی نفاق و بی تزویر دغدغه دیانت دارند، به پیامبر مکرم اسلام ایمان وارادت می ورزند و بر خوان آن خوانسالار معنویت نشسته اند و از دست او جرعه معرفت می نوشند، اما سه چیز آنانرا از شما جدا میسازد:

    الف: اخلاق و تجربه متعالی عرفانی را از فقه برترمی نشانند.

    ب: بر کثرت اندیشه ها و ادیان مهر قبول می نهند و در آرزوی محال مسلمان کردن و مسلمان شدن همه مردم ننشسته اند وهمه کافران را لزوما گمراه و دشمن حقیقت نمیشمارند.

    ج: برون رفتن از دین را همچون درآمدن در دین، از حقوق آدمیان می شناسند و جان را برتر ازعقیده می نشانند و عقل را همه جا محترم می دارند چه وقتی که فتوا به ایمان دهد و چه وقتی که فتوا به کفر دهد.

    برین قرار، بالاجماع مباح کردن خون و آبروی کسی را به سبب خروج از دین مباح نمی شمارند.

    سفارش من به شما این است که عالم باعمل باشید و در درجه نخست به مقلدان خود بگویید تا در مقدسات دیگران طعن نزنند و خلفای ثلاث را لعن نکنند و آنگاه اگر غم اسلام می خورید و آنرا توانا و آبرو مند می خواهید با طاعنان و کافران از در محبت درآیید و به نصیحت مشفقانه بپردازید و برای هدایتشان دعای مخلصانه کنید. به کرشمه یی بازار ساحری وناموس سامری را بشکنید. بگذارید از قم بانگ ارشاد و شفقت برخیزد نه نعره قتل و خشونت. از مولانا ،چهر ه متبسم اسلام، بیاموزید :
    می‌شنیدم فحش و خر میراندم
    رب یسر زیر لب میخواندم –
    هر زمان می‌گفتم از سوز درون
    اهد قومی انهم‌لا یعلمون

    امروز در جهان، ایران تنها کشوری ( و قم تنها شهری ) ست که در آن حکم رسمی‌ قتل مرتدان صادر میشود و چنین نشانی‌ بر پیشانی اسلام و ایران، موجب فخر و ابتهاج نیست. برین کارنامه بی‌ افتخار مهر خاتمت نهید.

    اگر می‌ترسید طعن طاعنان و کفر کافران در استواری درخت پر صلابت اسلام رخنه افکند ، دل دلیر دارید که آن آفت موجب چندین مخافت نیست .
    به صبر کوش توایدل که حق رها نکند
    چنین عزیز نگینی به دست اهرمنی

    اگر آفتی ومخافتی هست سکوت شما فقیهان در ستم بازار جمهوری اسلامی ایران است که خبر قساوت های قصابانش به تواتر رسیده است ودل انسانیت واسلامیت را بدرد آورده است. سکوت شما اینک کم از شرکت درآن مفسده ها ومظلمه ها نیست. و اگر اهانت به رسول مکرم و آل او شما را خشمگین می‌کند، خشم خود را برای خدا فرو خورید و ادب از بی ادبان بیاموزید و به هوش باشید که:

    صد ملک دل به نیم نظر می‌توان خرید
    خوبان در این معامله تقصیر میکنند

    و چنانکه قرآن فرمود : ادفع بالتی احسن. و جادلهم بالتی احسن

    شنیدم که مردان راه خدا
    دل دشمنان را نکردند تنگ
    تورا کی‌ میسّر شود این مقام
    که با دوستانت خلاف است و جنگ

    عبدالکریم سروش
    خرداد ۱۳۹۱

    ———————————————-
    * کافر به معنای نامسلمان است وهیچ بار ارزشی ندارد. این واژه را از آنروی بکار گرفته‌ام که پاره یی از غربت گزیدگان خود را کافِر میشمارند وحتی به آن افتخار میکنند.

  3. اين بابا از همون آدماي تندرويي كه زود چپ كرد(بهگفته خودش) از همون آدمايي كه نفهميده چيزي رو قبول كرد و الان هم نفهميده تر از گذشته خودش كار ميكنه اون چيزي كه من از صحبت هاي اين بابا فهميدم اينه كه بيشتر از اينكه به فكر روشنگري و چه ميدونم اقدام عملي در جهت آزادي بيان و ايجاد موج جديد آزادي خواهي در ايران بكنه داره از گذشته خودش انتقام مي گيره ازنفهمي گري كه در گذشته خودش كرده اما جناب شاهين نجفي اين راهش نيست به فرض مثال اگر در بچگي يه آخوند با شما لواط كرده باشد شما اين را به حساب چي مي گذاري به حساب اسلام يا به حساب قوميت آن آخوند يا مريض رواني آن آخوند و… و اينكه شما به جاي اينكه حسابتو با اون آخوند تسويه كني چون زورت به اون نمي رسه مي ري به مقدساتش توهين مي كني آذري ها يه مثال قشنگ دارن كه مي گن طرف زورش به خر نمي رسه پالون خرو پرت مي كنه در آخر بايد بگم كه البته بهتر از اين نمي تونم بگم جناب شاهين نجفي ريدي با اين روشنگري و آزادي بيان آزادي بياني كه به اعتقادات حد اقل 90 درصد مردم يك كشور توهين كنه و مردمو نسبت به موج آزادي خواهي اصلي مردد كنه جناب شاهين نجفي شما كه بيست و چند سال در ايران زندگي كردي ظاهرا نفهميدي كه اكثريت مردم اين سرزمين به دينشان (يهودي مسيحي مسلمون و زرتشتي ) مومن هستند و دينشان را دوست دارند شما انتقام پخمگي و سادگي خودتان در نوجواني را از مردم گرفتيد

  4. آخه حروم زاده تو هم دیدی که کاری عزت بر نمیاد اومدی به مردم افغانستان گیر دادی مردم عزیز افغانستان اصلا به خاطره آدم کثیفی مثل تو دستشون رو به خون آغشته نمیکنن برو یه خورده آدم شو فتوارو ایرانیها میدان اونوقت تو به افغانیها گیر میدی واقعا که کثیف تر از شماها فقط خودتون هستین و بس

  5. این بابا مرحله مرحله حرف می زنه. تا دیروز انکار می کرد که توی سپاه بوده، حالا اینجا کرده ارتش. چرت می گه. عکس تمام همکاراش توی اینترنت هست با لباس پاسداری و یه تپه ریش

  1. بازتاب: کلبه خبری نور امید ،چهارشنبه (تیرشید) ۱۷ خرداد ۱۳۹۱ | Rangarang TV

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: